خاطرات جمشید - قسمت دوم
سفر با قطار از تهران به استانبول
تقریبا ساعت 1 بامداد بود که قطار در نزدیکی دریاچه وان متوقف شد و ما به همراه مسافرین به سمت یک کشتی مسافربر ( فری بوت ) هدایت شدیم ، در قسمت زیرین کشتی واگن توشه قرار گرفت و ما به همراه مسافرین به قسمت بالای کشتی رفتیم ، در اینجا چیزی نزدیک به 150 تا 200 صندلی قرار داشت که با توجه به زمان 5 ساعته سفر بر روی دریاچه اصلا برای استراحت مناسب نبود بقیه امکانات به یک بوفه کوچک که چای و نسکافه و ساندویچ به مسافرین سرویس میداد محدود میشد . حدود ساعت 6 صبح به سمت دیگر دریاچه رسیدیم ، خسته و خواب آلود ، هوا نسبتا سرد و برف سبکی باریده بود ، پیاده شده و به سمت قطار حرکت کردیم ، این قطار کاملا ترک و متعلق به شرکت TCDD ترکیه بود ، همین که شیشه های تمیزی داشتند و میشد بیرون را نظاره کرد خیلی عالی بود و نسبت به واگن های ما جدید تر بودند . در وسط قطار واگن بوفه قرار داشت که در آن صبحانه و برخی غذاهای ترکی طبخ میشد اما به قیمتی دو برابر خارج قطار ، بنابراین این را بگویم که اگر با خود مقداری غذای سرد کنسروی داشته باشید حتما مفید واقع خواهد شد . در بخش های بسیاری از مسیر حرکت قطار رود خانه ای در کنار ریل راه آهن در جریان است ، مناظر اطراف زیبا و شامل چشم اندازی از مزارع کشاورزی و باغ های جدا شده بوسیله درختان بلند سپیدار و روستاهای نواحی مرکزی ترکیه است ، اما خبری از بطری های خالی نوشابه و ضایعات که در رودخانه کرج و رود درکه بسیار دیده می شود نیست و این برای ما خیلی جالب و مهم است.

قطار ترک در ایستگاههای مالاتیا – سیواس – کایسری – آنکارا- اسکی شهیر و در پایان حیدر پاشا در بخش آسیایی استانبول توقف کوتاهی دارد . در قطار با یک خانم و آقای جوان فرانسوی به نام آریانا و فرد آشنا شدیم که 250 روز در سفر بودند ، اغلب اوقات خود را در بوفه قطار با آنها می گذراندیم ، آن دو پس از سفر به چین و هندوستان و پاکستان به ایران آمده و پس از اقامت دو ماهه در کشور ما در مسیر برگشت به استانبول و فرانسه می رفتند . ما هنوز پس از آن سفر بوسیله ایی میل با هم در ارتباط هستیم.
ادامه دارد...
قسمت اول خاطرات جمشید
نویسنده خاطره: جمشید تاریخ سفر نوروز ۱۳۸۸ تماس با جمشید: پست الکترونیک
متاسفانه امتحانم را خوب ندادم و مجددا باید امتحان بدهم. امسال از کار و زندگی و مسافرت افتاده ام. به یه سفر آرامش بخش خیلی احتیاج دارم. اما بعد از امتحان... امتحان بعدی ام اواخر آبان است.
از همه عذر میخواهم باید مرخصی ام را تمدید کنم.

تا ۲۰ شهریور بدلیل آزمونی که برایم خیلی مهم است٬ در مرخصی اینترنتی هستم متاسفانه تا آن موقع امکان پاسخگویی به کامنتها برایم مقدور نیست. از همه معذرت میخواهم.
اما عزیزانی که سوالی دارند میتوانند بگذارند تا سایر دوستانی که تجربه ای درباره آن دارند به شما پاسخ دهند.

سفرنامه امید
عبور از مرز السلامه سوریه و ورود به خاک ترکیه
پس از ورود به محوطه گمرک سوریه ماشین را در گوشه ای پارک کرده و به اتفاق همسر و فرزندم وارد دفتر اداره هجره شدیم.با کمال تعجب دیدم مجددا موقع شام خوردن ماموران است و دوباره خاطره برخورد در بدو ورود برایم تداعی شد.با تردید پاسپورتم را به افسر مربوطه ارائه کردم . با کمال ناباوری او از من عذرخواهی کرد و گفت در حال شام خوردن هستند و به همسر و فرزندم اشاره کرد شما نیازی نیست اینجا باشید و به سوار ماشین شوید.فکر کردم دارم خواب میبینم.ضمنا تا پاسپورت مرا دید چنان تعجب کرد که فکر کردم یک موجود فضایی دیده و با تعجب پرسید ایرانی با ماشین اینجا آمده و حتی از روی تعجب از دفتر بیرون امد تا ماشین را هم ببیند و بیشتر مطمئن شود.آیا اینها همان ماموران سوری هستند.خلاصه پس از یک ربع شام خوردنشان تمام شد و افسر مربوطه برگشت و مجددا از من عذر خواهی کرد و کارهای مربوط به ثبت خروج مرا شروع کرد .در حین کار 3 تا گز اصفهان هم به او دادم که خیلی دوست داشت و تشکر کرد و به دوستانش هم داد.پس از این مرحله نوبت به ثبت خروج ماشین رسید که مامور مربوطه نیز با برخوردی خوب کار را انجام داد و من در کمال ناباوری خاک سوریه را ترک کرده و وارد ترکیه شدم.در بدو ورود مامور ترک مدارک ماشین و بیمه و پاسپورت را مطالبه کرد و بعد هم ماشین خیلی سریع و بدون مشکلی تفتیش کرد و مشخصات مرا ثبت و در کامپیوتر وارد کرد و مرا به بخش مهاجرتی برای ثبت ورود به ترکیه راهنمایی کرد.در آنجا نیز ظرف چند دقیقه کار انجام شد و ما رسما وارد خاک ترکیه شدیم و به طرف در خروجی حرکت کردیم. در گیت خروجی مامور ترک پس از بازدید مدارک و کنترل با کامپیوتر تلفن را برداشت و چیزهایی به ترکی پشت تلفن گفت که من طبق معمول نفهمیدم.سپس با اشاره به من فهماند که به همان بازرسی اولی برگردم.به آنجا مراجعت نمودم و مدارکم را به مامور تفتیش کننده ماشین دادم.او با انگلیسی دست و پا شکسته و بیشتر ترکی به من فهماند که شماره ماشین را اشتباه در کامپیوتر ثبت کرده و ماشین حق خروج ندارد و سپس گفت مشکلی نیست و الان انرا اصلاح میکند ولی وقتی رفت سر کامپیوتر ، برنامه به او اجازه تغییر شماره نمیداد .ظاهرا برای اولین بار بود که چنین اتفاقی میافتاد و من بر بدشانسی خود لعنت میفرستادم.
خلاصه با تلفن از مسئول خود پرسید و او گفت به دلیل محدودیتهای کد کاربری او نمیتواند این کار بکند و به من گفت کمی صبر کنم تا مدیرش بیاید. در این مدت هم از من دعوت کرد در دفترشان با او باشم.در ان موقع در ترکیه زمان تبلیغات انتخابات شوراها بود و تلویزیون خبرهای مربوطه را پخش میکرد و او هم به زعم خودش آنها را برای من ترجمه میکرد.خلاصه پس از 20دقیقه مدیرش آمد و مشکل را حل و بسیار از من عذرخواهی کردند و مرا به سمت گیت خروج راهنمایی و در آنجا نیز مامور مربوطه با احترام در را برای خروج من باز کرد و پا به خاک ترکیه گذاشتم.برخورد ماموران سوری و ترکی در این مرز خیلی با من خوب بود البته نقش گزهای اصفهان را هم دراین زمینه نمیتوان انکار کرد که خیلی برایشان تازگی داشت.

شهر انتاکیه ترکیه - در مجاورت مرز سوریه و ترکیه
اولین شهر پس از مرز٬ انتاکیه درفاصله 50 کیلومتری است.ساعت به وقت محلی 8:30 شب بود که به طرف انتاکیه راه افتادم.جاده تماما کوهستانی و جنگلی و در برخی جاها تقریبا خراب بود و تاریکی مطلق همه جا را فراگرفته بود و گاه چراغهای چند خانه روستایی نمایان میشد.در جاده من تنها بودم . پس از حدود 1 ساعت به انتاکیه رسیدم و مستقیما سراغ چند هتل رفتم و یک مهمانپذیر را انتخاب کردم.اتاق 3 تخته شبی 40 لیر بدون صبحانه و نسبتا تمیز و قابل قبول.


شهر انتاکیه ترکیه - در مجاورت مرز سوریه و ترکیه
پس از اسکان برای خوردن شام مختصر(کباب مرغ) بیرون رفتیم و پس از یک ساعت برگشته و خوابیدیم.صبح پس از بیدار شدن شاهد منظره بسیار زیبای طبیعت اطراف بودم. شهری تقریبا در دامنه کوه و با نمایی سرسبز در اطراف و هوایی تقریبا بارانی.پس از ترک هتل و صرف صبحانه تصمیم گرفتیم قبل از ترک گشتی در شهر بزنیم.انتاکیه به دلیل نزدیکی به مرز سوریه محل تردد مردم سوریه برای بردن جنس به سوریه هم هست و مردم به عربی هم صحبت میکنند و بازارهای خوبی داشت که اجناس آن قیمتهای نسبتا خوب و مناسبی داشتند که ما مجبور به گشتن در آنها و خرید کردن شدیم.

شهر انتاکیه ترکیه - در مجاورت مرز سوریه و ترکیه

شهر انتاکیه ترکیه - در مجاورت مرز سوریه و ترکیه

شهر انتاکیه ترکیه - در مجاورت مرز سوریه و ترکیه
بعد از خرج کردن پولها و خرید مقداری لباس به سمت شهر زیبای اسکندرون راه افتادیم
ادامه دارد...
نویسنده خاطره: امید پست الکترونیک امید
سفرنامه امید
سفر زمینی به سوریه - بخش چهارم
پس از شهر حمص راه خود را به سمت غرب و به سوی شهر ساحلی طرطوس ادامه دادیم.در ادامه مسیر جاده سرسبز و خیلی شبیه جاده های بین شهری شمال است.فاصله شهر حمص تا طرطوس 100 کیلومتر است که در نقطه ای از آن از کنار مرز لبنان میگذرد و دهکده های مرزی لبنان کاملا مشهود است.
شهر طرطوس یک شهر ساحلی و بندری میباشد که در امتداد یک بلوار ساحلی در کنار دریای مدیترانه قرار دارد.
در نزدیکی بندر طرطوس تنها جزیره متعلق به سوریه قرار دارد که در عکس مشهود است

پارکی در مرکز شهر طرطوس
پس از صرف نهار در یک رستوران در شهر طرطوس به سمت بزرگترین شهر بندری سوریه یعنی لاذقیه به راه افتادیم.فاصله طرطوس تا لاذقیه 100 کیلومتر است که به صورت اتوبان میباشد.
بعد از ظهر روز 29 اسفند به شهر لاذقیه رسیدیم.من در لاذقیه یک دوست داشتم که برایم یک سوئیت در کنار خانه خودش اجاره کرده بود و ما در آنجا مستقر شدیم.شهر لاذقیه متشکل از دو دسته مسلمانان و مسیحیان است و به نسبت تمیزتر و زیباتر از شهر دمشق است و مردمانش نیز با فرهنگ تر میباشند.ضمنا این شهر زادگاه خانواده اسد است.

بندر ماهیگیری لاذقیه
در نزدیکی لاذقیه منطقه توریستی آن به نام شاطی(ساحل) الرزق قرار دارد که 2 هتل 5 ستاره(البته نه مانند 5 ستاره های ترکیه) قرار دارد و تعداد زیادی نیز ویلا و پلاژ در این منطقه وجود دارد.
ما سه روز در لاذقیه بودیم .من خاطرات بسیار خوبی از لاذقیه در سفر قبلی داشتم ولی حیف که در این سفر در بدو ورود مامورین سوری چهره ای زشت از این کشور در خاطر من مجسم کردند.
در لاذقیه نزدیک به 50 نفر ایرانی که عمدتا دانشجویان دوره تخصص پزشکی میباشند با خانواده زندگی میکنند.ما سال تحویل را در کنار دوستمان بودیم و سپس شب در یک مهمانی به مناسبت سال نو که ایرانیان تشکیل داده بودند در یک سالن پذیرایی (مانند سالنهایی که ما فقط برای عقد و عروسی استفاده میکنیم) شرکت کردیم که خوانندگانی از سوریه و عراق مجلس را گرم میکردند.
عصر روز دوم فروردین به اصرار خودمان و با مخالفت دوستم لاذقیه را به سمت مرز کسب ترکیه ترک کردیم.مسیر لاذقیه تا مرز کسب 80 کیلومتر و تماما جنگلی و کوهستانی و دارای مناظر بسیار زیبایی میباشد.در اطراف جاده باغهای پرتقال و لیمو قرار دارد و گاهی از یک روستا با منظره کوه و دریا در پشت سر رد میشوید.حیف که وقت نداشتم و میخواستم هرچه سریعتر خود را به مرز ترکیه برسانم و اگرنه این مسیر را یک روز طی میکردم.در لاذقیه نیز باک بنزین خود را با بنزین 800 تومانی پر کردم تا مدتی نیاز به بنزین 1800 تومانی ترک پیدا نکنم.
در ادامه مسیر از کنار یک سد و نیز دریاچه 16 تشرین(یه چیزی مثل 22 بهمن خودمان) در پشت آن عبور کردیم
در این منطقه نیز تعدادی ویلاها و مراکز توریستی قرارداشت

منظره ای از دریای مدیترانه
تقریبا ساعت 7 عصر بود که به شهر کسب واقع در مرز سوریه با ترکیه رسیدیم.من قصد داشتم که در اینجا نیز مجددا باک خود را پرکنم که متاسفانه تنها پمپبنزین این شهر کوهستانی تعطیل بود.

بالاخره پس از 8 روز موقع ترک سوریه فرارسید .دوباره مرز سوریه و گمرک و ماموران مرزی و خاطرات بد من زنده شد.ترسی وجودم را فرا گرفته بود. در مرز السلامه که وارد سوریه شدم هرچند برخورد ماموران سوریه زشت و زننده بود ولی حداقل چند هموطن در آنجا بودند که در صورت بروز مشکل میتوانستیم به هم کمک کنیم ولی اینجا هیچ کس نبود.تنها فردی که قصد خروج را داشت یک توریست المانی با دوچرخه و یک خانواده ترک بودند.نمیدانشتم ماموران سوری اینجا با من چه میکنند.هوا هم در حال تاریک شدن بود.به خودم میگفتم ای کاش حرف دوستم را گوش کرده بودم و در لاذقیه مانده بودم و روز بعد حرکت میکردم.
ادامه دارد...
نویسنده خاطره: امید پست الکترونیک امید
خاطرات جمشید - قسمت اول
سفر با قطار از تهران به استانبول
من و دوستم تصمیم گرفتیم که تعطیلات نوروز را به ترکیه و شهر استانبول سفر کنیم بنابراین پس از تحقیق و بررسی راههای مختلف سفر ،تصمیم گرفتیم که بوسیله قطار به استانبول بریم و چون در تعطیلات نوروز بلیط قطار به راحتی در دسترس نیست از یک ماه قبل برای این سفر برنامه ریزی کردیم.
روزهای سه شنبه و پنج شنبه هر هفته ساعت 45/20 از تهران و دوشنبه و چهارشنبه از استانبول به سمت تهران حرکت دارد. طبق اطلاع شرکت رجا یک قطار اتوبوسی نیز روزهای چهارشنبه از تبریز به وان در تردد است .
واگن های قطار تهران – استانبول از نوع 4 تخته لوکس هست و هنگام تهیه بلیط قطار فیش تهیه غذا نیز به فروش می رسد که شامل یک وعده شام و صبحانه و نهار و یک وعده غذای سرد همراه مسافر است ، اینو بگم که فقط شامل قطار ایران و در قطار ترک غذا رو باید ازرستوران خریداری نمود که قیمت هاش بالاست. کیفیت غذای داخل قطار ایران در حد مطلوبی قرار دارد و نسبت به قیمت فیش 8000 آن بصرفه است ، یادم رفت بگم که هزینه بلیط قطار تهران استانبول 70 هزار تومن است.
سال ساخت واگن های ایرانی به گفته مسئول قطار مربوط به 30 تا 40 سال پیش و سیستم گرمایش آن باذغالسنگ کار می کند ، که از بد شانسی ما شب دوم خراب شد و واگن ما در سرما فرو رفت. ظاهر واگن ها کثیف و مستعمل بود ، البته به ما گفتند چون به خاطر تعطیلات نوروز واگنها در مسیر تهران مشهد به کار گرفته شده اند ، اجبارا از این واگنها در این قطار استفاده شده ، اما برخورد کارکنان قطار و رئیس قطار رضایتبخش بود . قطار تهران استانبول در ایستگاه تبریز حدودا یک ساعت توقف دارد و از ایستگاه سلماس تا مرز رازی مامورین مرزی ایران پاسپورت مسافرین را ممهور به مهر خروج از کشور نموده و بدینوسیله از اتلاف وقت جلوگیری می کنند. ایستگاه رازی آخرین ایستگاه داخل خاک ایران است و در آنجا مامورین مرزی پیاده شده و اجازه خروج قطار را صادر می کنند ، سپس ایستگاه کاپیکوی به فاصله نزدیکی قرار دارد ، قطار متوقف شده و مسافرین به داخل سالن تشریفات گمرکی هدایت می شوند ، در این ایستگاه لوکوموتیو ایرانی از قطار جدا و یک لوکوموتیو از شرکت راه آهن ترکیه ( TCDD ) به آن متصل می شود.
توصیه می کنم اگر با قطار به ترکیه رفتید و بار زیادی به همراه داشتید آنرابه واگن توشه بسپارید. این را برایتان تعریف کنم که در هنگام چک کردن پاسپورت من به مشکل خوردم و قطار یک ساعت به خاطر من معطل شد به این دلیل که سال قبل که به ترکیه رفته بودم هنگام ورود به کشور از مرز بازرگان افسر مربوطه فراموش کرده بودکه پاسپورت مرا مهرورود بزند و قاعدتا من باید از ادامه سفر باز می ماندم اما جناب سروان فیض الهی با گمرک بازرگان تماس گرفته و صحت پاسپورت من از سوی گمرک بازرگان تائید گردید و من دراینجا از ایشان متشکرم.
ادامه دارد...
نویسنده خاطره: جمشید تاریخ سفر نوروز ۱۳۸۸ تماس با جمشید: پست الکترونیک
| .:: مطالب پيشين عاشق سفر ::. |